قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

377

درة التاج ( فارسى )

اتصاف موضوع باشذ به وصف عنوانىّ ، و عرفيّه باشذ اگر به شرط اتّصاف بوصفى غير وصف عنوانىّ باشذ و به شرط درين موضع ملزوم مىخواهيم ، نه لازم ، و مطلقهء وقتيّه باشذ اگر نسبت « 1 » فعلى بحسب وقت معين باشذ ، و مشروطهء « 2 » عامّه و عرفيهء عامّه مشروطهء خاصه و عرفيه خاصه باشند « 3 » اگر ايشان را بلا دوام تقييد كنند . و وقتيهء مطلقه ، و منتشرهء مطلقه ، وقتيّه و منتشره باشند « 4 » اگر بلا دوام مقيد گردانند ، و همجنين : مشروطه و عرفيه ، مشروطهء لا دايمه و عرفيهء لا دايمه باشند - اگر ايشان را بلا دوام تقييد كنند ، و مطلقهء عامّه را جون تقييد كنند بلا ضرورت بحسب ذات - آن را وجودى لا ضرورىّ خوانند . و اگر تقييدش بلا دوام كنند او را وجودىّ لا دائم خوانند . و بدانك هر قضيه كى مشتمل باشذ بر لا دوام يا لا ضرورت او مركب باشذ از دو نسبت : يكى ايجابى ، و يكى سلبى ، و همجنين ممكنهء خاصه مركب است ازين دو نسبت « 5 » و لا دوام دلالت كند بر مطلقهء عامّه كى مخالف آن قضيّهء مقيّده باشذ در كيف و موافق او در كم و لا ضرورت دلالت كند بر ممكنهء عامّه كى موافق آن قضيه باشذ در كمّ و مخالف او در كيف ، و گاه باشذ كى موافقت در كمّ اعتبار نكنند ، و ممكنهء خاصه مركب است « ( از دو ممكنهء عامّه . و مشهور ازين قضايا سيزده قضيه است : بعضى بسيط ، و بعضى مركب ) » اما بسايط شش است : ضروريّه ، و دائمه ، و مشروطهء « 6 » عامه ، و عرفيه عامه ، و مطلقهء عامه ، و ممكنه عامه . - و اما مركبات هفت است : مشروطه خاصه ، و عرفيهء خاصه ، و وقتيه ، و منتشره ، و وجودىّ لا ضرورىّ ، و وجودىّ لا دائم

--> ( 1 ) - نسب - - اصل . ( 2 ) - مشروط - ط . ( 3 ) - باشذ - اصل . ( 4 ) - باشذ - اصل . ( 5 ) - مركب است از دو نسبت يكى ايجابى و يكى سلبى و همجنين ممكنهء خاصه مركب است ازين دو نسبت - اصل . - مركب است ازين دو نسبت يكى ايجابى يكى سلبى - ط . ( 6 ) - مشروط - ط .